شاید کمی دیرتر...شاید
یاد اوون روزا بخیر......
من هنوز هم دوستت دارم.......
خواجه عبدالله انصاری :
پیوسته رنج مردم از سه چیز است :
زودتر از وقت چیزی را میخواهند و از قسمت ، بیش میخواهند و آن دیگران از آن خویش میخواهند .
دریا بی تو می سوزاند
ای کاش این کلیپ رو پیدا نمی کردم ... تمام شب و اینجا به یاد تو دریا رو نگاه می کردم ... با هات حرف می زدم..... یادته.... زیبا کنار .....
ای کاش

ای کاش می شد فقط یک سال ، یک ماه ،یک روز ،یک ساعت ، یک لحظه کنار دریا بودم
یک عمر سکوت
یک عمر سکوت
یک عمر سکوت به احترام تمام لحظه هایی که از دست داده ام
یک عمر سکوت به احترام تمام فرصت هایی که به آن پشت کرده ام
یک عمر سکوت به احترام تمام نشانه هایی که بر سر راهم قرار گرفتند ولی چشمانم را به روی آن ها بستم
خدااااااااا
خدا انگار تو عزیز نداری ی ی ی ی ی ی میفهمی چی میگم یا نه ؟ یعنی نمی شه ؟ یعنی نمی تونی ؟ بگو نمی خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بگو نمی خوام بزن تو گوشم له ام کن بگو کثافت تو بنده ای خفه شو.......هرکار دلم می خواد میکنم.....خوب بگو دیگه ......... نکنه باید چهل سال معصوم باشم تا بالای غاری جایی حرف بزنی....... خدا اااااااااااا اگه قراره آخرش حساب و کتاب با تو هم اینطور باشه....... کی قول میده آخرش تو هم ....... اصلان بگی میخواستی نکنی ..........خداااااااااااا دوسش دارم رو میفهمی یا نه .......روز قیامت آبروتو میبرم..به همه میگم...... اصلا چرا قیامت الان میرم بنده های خوبت گمراه میکنم......به لجن میکشمشون
گه خوردم غلط کردم من که جز تو کسی رو ندارم........ خدا دوست دارم خدا دوست دارم خدا دوست دارم ......بگو میفهمم....... بگو میدونم.....جون علی بیا پایین بیا جای من........خوب بود منم عزیزتو ازت........خدا کم بیارم تقصیر توئه ها ....... گفتما..... خدا دوسش دارم..... توام که منو دوست داری.......اما آخرش هرچی تو بگی......اما میدونم که میتونی
خدا دلم براش تنگ شده....... خدایا نمیتونم....خدا واقعا نمیکشم.....ضعیفم ، بنده ام ، بچه ام......
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
ای نگار عرفاتی لک لبیک حسین چشمه آب حیاتی لک لبیک حسین
بین طوفان گنه غرق شدم کاری کن ای که کشتی نجاتی لک لبیک حسین
خام
نه در مسجد دهندم ره که رندی نه در میخانه کاین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهیست خرابم، بیخودم، آن ره کدام است؟
قضا
با قضا چیره زبان نتوان بود که بدوزند گرت صد دهن است
پروین
ماه من
ماه را که میبینم یاد صورت تـــــــــو ، صورت تــــــــــو را که میبینم یاد قرص ماه می افتم . مگر می شود شب را بدون ماه طی کرد ؟!؟!؟ منی که هر روز با یاد تو زندگی می کنم مطمئن باش شب های آرامی نیز ندارم.... اصلان بگو باید به فکر خودم نیز باشم..قبول.. مگر می شود شب را از زندگی جدا کرد ؟!؟!؟ خدایا چه آفریدی که خواب را از چشمانم با بود و نبودش ربودی .....
خدایا عادلانه نیست که تو چند شبی مرا بدون ماه بگذاری.... تو که ماه من مرا هر لحظه میبینی پس ماهت را که یاد آور قرص ماه من است از من دریغ نکن....
من غلام قمرم غیر قمر هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیچ مگو............
زمان..عشق...گذشت
با عشق ، زمان و با زمان ، عشق فراموش می شود....
..........................
پ.ن :فقط با قسمت اولش موافقم چون به نظرم قسمت دومش دست خود افراد
خسته ام
بگذار برای سال بعد امسال خستهام
تقویم را ورق بزن از حال خستهام
یک سیب سرخ آبدار به دستم بده عزیز
از میوههای سن زده و کال خستهام
پای رسیدنی بده این روزها که من
چون مرغکان زخمی و بیبال خستهام
ای شیخ آیهای بفرست و مدد رسان
از خواجه ناامیدم و از فال خستهام
یاریگری نمانده در این روزهای سخت
از مردمان کور و کر و لال خستهام
عشق برتر است یا...
یک قطره عشق ، والاتر از یک اقیانوس عقل است .
بلز پاسکال
نوشدارو
راز کامیابی این است : اساسا موفقیت رازی ندارد
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت خو شبخت آن کس است که بخشیده می شود
الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب
خدای من .... امسال را سالی پربرکت و بی گناه برایم قرار بده و هیچ لحظه ای مرا از رحمت و لطف بیکرانت بی نصیب مگذار.
عید فطر مبارک
...چیزی ندارم
مالی سوی عینک، لا تبکی...
من که جز چشمان تو چیزی ندارم، گریه مکن...
غربت بی انتهای خویشتن
شبوسکوتوسهتارىکه لال مانده،منم
بیا کمى بنوازم ، بیا کمى بزنم!
نه چنگ شور و جنونى ، نه پنجهءگرمى
اسیر غربت بى انتهاى خویشتنم
و در میان کویرى که باغ نامش بود
به زخم زخم تبر شاخه شاخه مىشکنم
دوباره مینگرم نقش خویش را بر آب
چنان غریبه که باور نمى کنم که منم
ببین چه بر سرم آورده عشق و با اینحال
نمى توانم از این ناگــزیر دل بکنم
چنان زلال تورا تشنهام در این دوزخ
که از لهیب عطش گر گرفته پیرهنم
غزل غزل همه ام را وداع مى کنم آه
به دست آتش و بادند پاره هاى تنم
سکوت مى وزد و درکنار تنهاییم
نشستهام به تماشاى شعله ور شدنم
مجال پرزدنم نیست، بعد ازاین شاید
به آسمان برسد امتداد سوختنم
انگار خوش
خوشبختی میان پرده بدبختی هاست
دن مارکی
.........
این کدوم دلبازیی که زخمی تنهایی
دونه سرخ انار که خود زیبایی
خدایا شکرت
از این راحت تر نمی تونستی عدالتت رو بهم نشون بدی.........
پ . ن : از چند لحظه بعد از صحبتمون گرفتار حال دیشب تو شدم ، و هیچجوری نمی تونم بهت دسترسی داشته باشم
Love is ....
love is totally forgetting yourself to someone
that is always remembering you at all times

